زندگیم را با اشارت سر انگشتت ویران کردی...و تنهایم گذاشتی
و منو با غم سوختن رها کردی...
و من هنوز بهت زده ام در پیچ و تاب زندگیم..پر کشید
ازوجودم زندگی و گرمی..
و جوانه زد در دل تنهای من غم و غصه و من بازهم شنیدم صدای در
خود شکستنم را....
در نگاهم موج می زند حسرت و بی کسی تنها نوای لبان خاموش
من نغمه بی نوایست...
ان روز برای همیشه امید از زندگیم پر کشیدو لانه کرد دردفتر سرنوشت
من خاطرات و غبار بی کسی
و من برای همیشه تمام خاطراتت را حک کردم ..و با انها سر می کنم
این دو روز ماندنم را
من با خنده هایت شادم .. با گریه ات می گریم...با بودنت می مانم ..
....و با رفتنت برای همیشه رخت سفر می بندم
اسوده خاطر.. فارغ ازاین همه نامردی و غصه پر می کشم .
...همیشه با توام .....
