زندگیم را با اشارت سر انگشتت ویران کردی...و تنهایم گذاشتی
و منو با غم سوختن رها کردی...
و من هنوز بهت زده ام در پیچ و تاب زندگیم..پر کشید
ازوجودم زندگی و گرمی..
و جوانه زد در دل تنهای من غم و غصه و من بازهم شنیدم صدای در
خود شکستنم را....
در نگاهم موج می زند حسرت و بی کسی تنها نوای لبان خاموش
من نغمه بی نوایست...
ان روز برای همیشه امید از زندگیم پر کشیدو لانه کرد دردفتر سرنوشت
من خاطرات و غبار بی کسی
و من برای همیشه تمام خاطراتت را حک کردم ..و با انها سر می کنم
این دو روز ماندنم را
من با خنده هایت شادم .. با گریه ات می گریم...با بودنت می مانم ..
....و با رفتنت برای همیشه رخت سفر می بندم
اسوده خاطر.. فارغ ازاین همه نامردی و غصه پر می کشم .
...همیشه با توام .....

: از خداوند نیرو خواستم، ضعیف آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم.
از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم،
ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم.
از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم، فقرم بخشید که که عاقل باشم.
از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم،
شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم.
از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت برم،
آنچه خواستم به من نداد. آنچه بدان امید داشتم به من بخشید
و دعاهای نگفته ام مستجاب شدند و آنها این بودند: من هست

گوته مي گويد: «اگر ثروتمند نيستي مهم نيست،
بسياري از مردم ثروتمند نيستند»،
«اگر سالم نيستي، هستند افرادي که با معلوليت
و بيماري زندگي مي کنند»،
«اگر زيبا نيستي برخورد درست با زشتي هم وجود دارد»،
«اگر جوان نيستي، همه با چهره پيري مواجه مي شوند»،
«اگر تحصيلات عالي نداري با کمي سواد هم مي توان زندگي کرد»،
«اگر قدرت سياسي و مقام نداري، مشاغل مهم متعلق
به معدودي انسان هاست»،
«اما، اگر «عزت نفس نداري»، هيچ نداري