صدای خیس بارون رو می شنوی؟؟اسمون هم دلش گرفته...
.اسمون داره اشک می ریزه.....
دل خیس اسمون داره فریاد می زنه......
پس کجای مرهم زخم های بی کس ام؟؟ انگار اسمون هم انتظار می کشه...چشم های اسمون داره گریه می کنه...مثل چشای من......
دل اسمون خونه مثل دل من...کی خبر داره از حال و روز من.
..اسمون امشب دلش گرفته ..
از کی و چی نمی دونم ....بغض اسمون سنگبن
. .اروم اشک می ریزه ..می سوزه و
اسمشو فریاد می زنه.. کاش منم می تونستم مثل اسمون داد بزنم
این بغض سال هاست که در من
ریشه دوانده..می خوام مثل اسمون داد بزن.
. وای که دارم خفه می شم... اخ این بغض زندگیم و ازم گرفته
صدای تو کوچه می پیچه ..سکوت مرگ بار غم رو می شکنه.
.وای که این چه اشناست..
صدای یه هم زبون قدیمیه...اسمون طاقت نیورد و
بغضش ترکید..قطرات زلال چشماش می کوبونه
به شیشه اتاق خاطرات من.. ومن دوباره به خاطر می ارم اون
همه غم گذشته رو..منم هم پای اسمون
اشک می ریزم..یاد شب های که منو اسمون فارغ از هر رنج و بدی با هم
می خوندیم..چشمای
پاک اسمون لبخند می زدو من مست و مدهوش
ا ز این همه خوشبختی... افسوس که روزگار مجال لبخند نداد
من و اسمون هر دو زخم خورده ایم.. هر دو داریم اشک می ریزیم...
پس هر وقت ناله اسمون رو شنیدی
همسفر قدیمی ناله های لبریز از اشک من هم با
صدای اسمون درامیخته.. گوش کن صدای ناله های مرا
من و اسمون سال هاست که می گرییم...صدایم را بشنو که
هزاران طلب محبت نهفته است...صدای
هق هق منو بشنو ببین که هنوز دارم بخاطر رفتنش
تو اون غروب گریه می کنم و اشکان زلال اسمون
بر کوچه بن بست من حاکی از پاکی دل ماست.. و هنوزم می بارم
ایا مرگ خونسرد ترین واژه ها نیست؟؟
ایا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟؟؟
نظرت درمورده این واقعیت چیه؟؟؟؟ نظرت رو بنویس
به دنبال واژه می گردم....تا قلم نگاهم را سیراب کنم...
.واین اخرین نامه شاید هم اغازی
برای فرداییست که هنوز در راه نیست..
وکاغذ پاره نامه های من مچاله شده.. اینها حکایت از
این راز دارند و ان اشفته حالی من است..
.این ایینه خسته تر از همیشه زیر غبار حادثه وداع
محو می شود..تنها نمایانگر چهره اشکبار من است و
شاهد درددل های من است..............
ایینه مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می برد..
.و امروز دست سرد سرنوشت غبار قدم هایت
را برای همیشه از نگاه افتابگردان پاک کرد.
.امروز دست سرد بار پاییزی ایینه خاطرات را شکست..
شکستم ...و باز هم شکستم ..
.صدای شکستنم را که شنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایینه خیالم هنوز هم چشم هایت را به یاد دارد.
.هنوزهم فریاد می زنم با نوای خاموش صدایم.....
هنوز به یاد دارم نوای طنین اندازت را در غروب سرخ مرگ.
.قصه غصه های زندگی من همان
غروب است...هنوز هم متحیرم.. متحیر سرخی ان غروب.....
.متحیر کوچ تو....افسوس
زندانی ام !!!!! زندانی کوی خاک تو...مستم به باده شراب تو...
.محوم ..محو سکوت لب های تو..
......... و هنوزم در انتظار بازگشت دوباره تو............
